خرید بک لینک

کپی مطالب آزاد!..............................................صورت سیب را با سیلی سرخ نگه می دارم...................................................زالو خودنویسش را از قلبم پرنمود......................................................با دسته گل به استقبال میکروبی که تازه وارد بدنم شده بود شتافتم...................................................................ساعتم خراب شده،یکبار می گوید تیک ودوبار می گوید تاک!........................................................................یخ در نظر ماهی در حکم ته دیگ است..................................................................................عزرائیل"دستگاه گیرنده"خداست..........................................................................................برگ پائیزی را به قناری هدیه دادم...................................................................................................گاه گاهی یادم کنید! نترسید!تنهاییم واگیردار نیست دوستان!........................................................................................................ماهی نسبت به آب اعتیاد مرگباری دارد.....................................................................................................................آدما به اندازه کمبودهاشون دیگران رو آزار میدن ........................................................................................................................بیهوده ترین روزها!روزی است که در آن نخندیده باشیم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 5:30

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:34

عزرائیل نزد مردی ثروتمند آمد تا جانش را بگیرد.

مرد، گریه و زاری کرد و مهلت خواست، اما عزرائیل نپذیرفت;

گفت: همه دارایی ام را بگیر و فقط یک روز به من مهلت بده.
باز هم فایده ای نداشت.

مرد گفت: پس فقط به اندازۀ نوشتن یک جمله به من وقت بده.
عزرائیل پذیرفت;

او نوشت:
من خواستم "" #یک_روز"" عمرم را 300 هزار دینار بخرم، اما نشد!!!

شما قدر عمرتان را بدانید، چون نه فروختنی است و نه خریدنی.

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:34

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:34

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 8:58

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 8:58

در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردمدیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند توی کف قبر ریختن.از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میدادسوال کردم که : این چه رسمی ست که شما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 8:58

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: شنبه 28 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:58

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: يکشنبه 20 آبان 1397 ساعت: 11:56

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 9:21

پسر به مادرش گفت با این قیافۀ ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نمیخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در شهری دیگر دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 9:21

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:23

برچسب: نویسنده: رادین مقدم تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:23

صفحه بندی